جاده آبادان ماهشهر تا کی ؟؟؟
My Pretty Rose Tree
,A flower was offered to me
,Such a flower as May never bore
,’But I said,’ I’ve a pretty rose tree
And I passed the sweet flower o’er
,Then I went to my pretty rose tree
,To tend her by day and by night
,But my rose turned away with jealousy
.And her thorns were my only delight
بوته گل سرخ زیبای من
گلی به من داده شد
چنان گلی که اردیبهشت هرگز به بار نیاورده بود
اما گفتم: "من بوته ی گل سرخی زیبا دارم"
و از گل نازنین گذشتم.
پس به سوی بوته ی گل سرخ خویش رفتم
تا شب و روز در کنارش باشم
اما گل سرخ من ، رشکین روی بر گرداند
و خارهایش تنها مایه ی شادی من بودند.
ویلیام بلیک
وقتی دیگر نبود
وقتی که دیگر نبود
وقتی به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن است.
شهید دکتر علی شریعتی
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد.
و خاصیت عشق این است...
به باغ همسفران(سهراب سپهری)
۸/اسفند/۸۷
عیبجویانم حکایت پیش جانان گفته اند
من خود این پیدا همی گویم که پنهان گفته اند .
بیش از این گویند سعدی دوست می دارد تو را؟
بیش از آنت دوست می دارم که ایشان گفته اند.
سعدی
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظرم چنین خوشش آراست
حافظ
با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی
حافظ
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
ترا ز کنگره ی عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
که این لطیفه ی عشقم ز رهروی یادست
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بیدل که جای فریادست
حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست.
حافظ
این غزل حافظ رو به یاد تو استاد حفظ کردم.برای اون بیتی که می دونم خیلی دوست داری ...
من کجایم شاید ته دنیا یه گوشه ای همین ورا .گر چه حیوان نشده ام ولی گیاه شده ام ساقه ام هم بشکند صدای اشکم را کسی نمیشنود .من نمرده ام زنده ام غذا میخورم مثل همیشه گاهی حرف میزنم از سر اکراه .
گیاه باشم؟ گیاه بمانم؟ در این مانده ام. در مانده ام
سکوتم بشکند چرت و پرت میگویم.
خوب لعنتی گیاه بمان.
نمی خوام خورده بشم نمیخوام لگد بشم .
خوب پس یه کاری کن
اگر اهل عمل نیستی پس سکوت کن.
سکوت کن...
ولی یه کاری میکنم.مبحث درس به معنی تناسخ در آیین هندو کشیده شد .
استاد محزون فرمود مثلا اگر من در پنجاه سالگی از دنیا بروم ...
...رستگاری در پنجاه سالگی...
به همین می اند یشید.
هیچ کس نگفت خدای ناکرده هیچ کس نگفت من هم نگفتم خدای ناکرده من هم نگفتم حتی هیچ...
من گریه کردم.
پیش از این اشک ریخته بودم میدانستم که اگر او بخواهد هر وقت و هر زمان معبود او را خواهد برد.
نه دلم برای گذشته تنگ شده و نه در انتظار آینده ام.در زمان حال میچرم .
یکی از بزرگترین خطاهای معرفتی بشر۰ نظریه بطلیموس است:(زمین مرکز عالم است). دانشمندان این اشتباه را نمی بخشند ۰ اما سخت گیر ترین انسانهایی ـ که هنوز خود را در رابطه با همنوعانشان تعریف می کنند ـ وقتی قسمت دوم جمله بطلیموس را می خوانند۰ نه تنها خطای بزرگ او را عفو می کنند ۰ بلکه به او مهر و احترام نشان می دهند. بطلیموس گفته بود:(زمین مرکز عالم است۰ از آن رو که انسان روی زمین زندگی می کند
قسمت دوم جمله ارزشی را که او ـ البته پیش از او ارسطوـ برای انسان قائل بود به خوبی نشان میدهد. امام محمد غزالی که در قرن پنجم هجری قرن ها پیش از اروپایی ها نوشته های ارزشمندی درباره حالات روانی از خود به جای گذاشت در کتاب (احیا)پس از بر شمردن جایگاه انسان تحقیر را در کنار عداوت کینه خشم ـجزو تمایلات حیوانی(تمایلات عصبی)میگذارد و آنها را تمایلاتی می داند که استعداد یورش و تهاجم به مردم را رشد و نمو میدهد) او چنین تمایلاتی را زیبنده اشرف مخلوقات نمیدانست.
آلفرد آدلر هم مثل غزالی فکر میکند . او در کتاب (جنبه علمی و وجه نظری روانشناسی فردی)می گوید از کودکی همواره فعالیت و تکاپویی در روان ناخود آگاه انسان حضور دارد که هدفش جبران نقاط ضعف و عیوب شخصی یا به اصطلاح حذف (احساس حقارت) است. بنا بر این از نظر آدلر کسی که به چنین فر آیندی در همنوعانش لطمه وارد می آورد در عمل باعث پدید آمدن انسان هایی است که در اثر احساس ویرانگر حقارت خرد و متلاشی میشوند
بخشی از مقاله زیبای آقای فتح الله بی نیاز با عنوان کالبدشناسی روانهای تحقیر شده در ادبیات.
منبع روزنامه ایران ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۲.